قتل خانم رئیس بانک به دست شوهر خیانتکارش

مرد جوانی که همسرش را به قتل رسانده و برای حادثه جلوه دادن مرگ او صحنه‌سازی کرده بود، گفت که از ترس آبرو این کار را انجام داده است.

جسد

به گزارش همشهری آنلاین، مرد جوان سر چرخاند و با نگاهش همه اتاق را به دقت بررسی کرد؛ همه وسایل خانه سر جایش بود، دوباره به اتاق خواب رفت و روتختی را مرتب کرد. بالش‌ها را کنار هم قرار داد و ملحفه لحاف را که اتو کشیده بود، صاف کرد. همیشه خانه‌شان همین‌قدر مرتب بود چون همسرش مهناز به تمیزی خانه خیلی اهمیت می‌داد.

بعد به گوشه اتاق خیره ماند. جلوتر رفت و بالای سر جسد همسرش ایستاد. یک لحظه خم شد و به صورت سرد و بی‌روح همسرش نگاه کرد. پیکر بی‌جان زن جوان گوشه اتاق کنار کمددیواری افتاده و انگار خواب بود. به‌آرامی کنارش نشست و به صورتش زل زد؛ هنوز هم زیبا و بی‌نقص بود.

زیر لب گفت: چرا کار به اینجا کشید؟ نمی‌خواستم زندگی‌مان اینجوری تمام شود. بعد انگشتانش را به هم گره کرد و گفت: مهناز مرا ببخش من لیاقت تو را نداشتم. اصلا تقصیر خودت بود، تو نباید می‌فهمیدی که من خیانت کرده‌ام.

کم‌کم اشک از گوشه چشم‌هایش روی گونه جاری شد. دستش را دراز کرد و گوشی تلفن همراهش را از روی زمین برداشت و شماره گرفت و منتظر ماند: «اورژانس، بفرمایید». سلامی کرد و گفت: «همسرم دچار حادثه شده خودتان را برسانید.» بعد از دادن آدرس که یکی از محله‌های شمال پایتخت بود، تماس را قطع کرد.

وقتی امدادگران اورژانس سر رسیدند، پس از معاینه زن جوان مرگ او تأیید شد. مرد جوان گفت: «من خانه نبودم، وقتی آمدم با این صحنه روبه‌رو شدم. انگار همسرم می‌خواسته از بالای کمد دیواری وسیله‌ای بردارد که روی چهارپایه رفته و تعادلش را از دست داده و سقوط کرده است.»

  • نقشه قاتل خیابانی برای کشتن همدستش + تصاویر
  • مرگ مشکوک پسر جوان در خیابان با قرص برنج

دستگیری شوهر علی‌رغم نبودنِ آثار درگیری در صحنه

اما موضوع مرگ مشکوک زن جوان باید از سوی امدادگران به پلیس گزارش می‌شد. دقایقی بعد مأموران اداره دهم پلیس آگاهی وارد خانه زوج جوان شدند. سؤال و جواب‌ها از شوهر مهناز شروع شد. او همان سناریوی قبلی را برای پلیس شرح داد، سعی می‌کرد ناراحتی را در صدا و صورتش نشان دهد: برای انجام کاری از خانه خارج شدم، کارم 2 ساعتی طول کشید و زمانی که به خانه برگشتم، هرچه زنگ در را زدم، کسی پاسخ نداد.

وی ادامه داد: مهناز همیشه در را برایم باز می‌کرد و همین مسأله مرا کمی نگران کرد. کلید را داخل قفل انداختم و وارد شدم، همسرم نبود. وقتی وارد اتاق خواب شدم، با دیدن پیکر همسرم شوکه شدم. هرچه صدایش کردم جواب نداد. ظاهرا برای برداشتن کفش‌های تابستانی‌اش از داخل کمد بالای چهارپایه رفته که تعادلش را از دست داده و نقش زمین شده است.

تیم تحقیق در بررسی خانه هیچ‌گونه آثار درگیری و به‌هم خوردگی ندیدند. آثار خراش هم روی بدن زن جوان و همسرش به چشم نمی‌خورد. اما یک جای ماجرا لنگ می‌زد. سؤالی که برای پلیس پیش آمد، این بود که مهناز اگر بر اثر سقوط از بلندی و ضربه به سر و خونریزی داخلی جانش را از دست داده بود باید کبودی و سیاهی دور چشم‌هایش دیده می‌شد. اگر هم بر اثر ضربه بیرونی فوت کرده بود، چرا آثار خون در صحنه وجود نداشت.

با اینکه همه شواهد از مرگ بر اثر حادثه خبر می‌داد اما تمیز و مرتب بودن خانه نشان از یک صحنه‌سازی داشت و همین موضوع شک تیم جنایی را برانگیخت. افسر پرونده که فرضیه قتل را در ذهنش مرور می‌کرد به سراغ بازپرس کشیک که در صحنه حضور داشت رفت و پس از مشورتی کوتاه و بعد از دقایقی گفت‌وگو تصمیم بر آن شد که مرد جوان به عنوان مظنون به قتل بازداشت شود.

محمود که رنگ به چهره نداشت، سعی می‌کرد خود را بی‌گناه نشان دهد، بعد با خونسردی تصنعی و مانند کسی که چند روز بعد قرار است سینه سپر کند و بگوید «دیدید اشتباهی مرا گرفته بودید، من بی‌گناه بودم!» اجازه داد تا دستبند به دستانش گره بخورد و بعد هم سوار خودروی پلیس به اداره آگاهی منتقل شد.

  • کشف جسد مرد گمشده با بطری مشروب در کنارش
  • دست درازی ۲ مربی به فوتبالیست‌های نوجوان + جزئیات

تحقیقات تیم جنایی نشان می‌داد مهناز رئیس یکی از شعب بانکی معروف در پایتخت بوده است و شوهرش محمود نیز کار آزاد داشته و وضع مالی بسیار خوبی داشتند، بنابراین موضوع اختلاف بر سر مشکلات مالی رنگ باخت.

تحقیقات در رابطه با مهناز نشان می‌داد او زنی تحصیلکرده، باخانواده و معقول بوده و روابط پنهانی نیز نداشته است. اما تحقیقات درباره شوهرش محمود راز یک ماجرای عشقی مخفیانه را فاش کرد. او از 2 سال قبل با زنی به نام فرنوش وارد ارتباط پنهانی شده و سعی داشته این ماجرا از دیگران و به‌خصوص همسرش مخفی بماند.

رابطه عاشقانه مخفی انگیزه محکمی بود برای یک جنایت. با اطلاع از این ماجرا، افسر پرونده که ابتدا بر بی‌گناهی یا گناهکار بودن محمود مردد مانده بود، حالا دیگر کم‌کم داشت مطمئن می‌شد که او را به‌درستی بازداشت کرده‌اند.

اعتراف به قتل همسر به خاطر آبرو

یک روز صبح افسر پرونده درخواست کرد محمود را از بازداشتگاه به اداره دهم پلیس آگاهی منتقل کنند. زمانی که محمود روبه‌رویش نشست، نگاهی به او انداخت و گفت: «به خاطر فرنوش قتل را مرتکب شده‌ای؟»

مرد جوان با شنیدن این جمله جا خورد. فکرش را نمی‌کرد که راز رابطه پنهانی‌اش به این زودی برملا شود. خودش را جمع و جور کرد و سرش را پایین انداخت. انگار دنبال جوابی می‌گشت تا بتواند افسر پرونده‌اش را گمراه کند. اما هرچه در ذهن آشفته‌اش گشت، جوابی پیدا نکرد و چاره‌ای نداشت جز بیان حقیقت.

وقتی سکوتش طولانی شد افسر پرونده با نگاهی نافذ که انگار افکارش را خوانده، گفت: «نگران نباش من وقت زیاد دارم هر وقت خواستی جواب بده اما مراقب باش که راستش را بگویی چون این طوری برای خودت بهتر است.»

محمود که در این چند روز بازداشت دیگر توان مقاومت نداشت، لب باز کرد و گفت: «من همسرم را کشتم. به‌ظاهر زندگی‌مان خوب بود اما مدتی بود که دیگر محبتی نسبت به همسرم نداشتم. از زمانی که با فرنوش آشنا شدم، دل به او باختم و قرار و مدارهایی را که با مهناز گذاشته بودم به‌طور کل فراموش کردم. فقط جسمم گاهی در خانه بود و فکر و دلم پیش فرنوش بود. این اواخر او هم مدام از من می‌خواست تکلیف زندگی‌ام با او را روشن کنم و من فکر می‌کردم چطور می‌توانم از مهناز جدا شوم.

با این حال هرگز تصور نمی‌کردم همسرم از این ماجرا باخبر باشد تا آن بعدازظهر شوم که مهناز به من گفت برای خرید جاکفشی به بازار برویم. به او گفتم من حوصله خرید ندارم و نمی‌آیم. مهناز اصرار داشت که با هم برویم. می‌گفت جاکفشی‌مان کوچک است و مجبور است کفش‌ها را روی هم در جا کفشی بگذارد و نصفی از کفش‌ها هم در کمد دیواری قرار گرفته است.»

مهناز اصرار می‌کرد، اما من مخالف رفتن بودم، سر همین موضوع دعوای ما بالا گرفت. یک دفعه مهناز با فریاد گفت اگر آن دختره از تو خواسته بود با هم بیرون بروید با سر می‌دویدی، ولی من که می‌گویم طفره می‌روی. صدای مهناز مثل زنگ در گوشم می‌پیچید «اگر آن دختره می‌خواست، آن دختره، دختره». مگر می‌شد مهناز از ماجرا باخبر شده باشد؟ً! من که سعی کرده بودم او متوجه نشود.

خواستم کتمان کنم که مهناز گفت که بیخود حاشا نکن. من مدت‌هاست که می‌دانم رابطه پنهانی داری. فقط تا الان نمی‌خواستم به رویت بیاورم، اما حالا وقتی به همه گفتم و آبرویت در خانواده و محل کارت رفت، می‌فهمی جواب خوبی‌های من این نبود. خودت هم می‌دانی هرچه داری از من است اما خیلی ناسپاس هستی.

اگر مهناز ماجرا را لو می‌داد، موقعیت و جایگاهم را پیش دوست و آشنا و فامیل از دست می‌دادم. آبرویم می‌رفت و همه می‌گفتند تو با داشتن چنین همسری چطور به او خیانت کرده‌ای؟

درگیری ما در اتاق‌خواب بود. همان‌طور که مهناز با گریه حرف می‌زد، در یک لحظه دستم به طرف بالشی رفت که روی تختخواب بود. بالش را برداشتم و روی صورتش گذاشتم. دیگر متوجه نشدم چه کار می‌کنم. چند دقیقه‌ای طول کشید و زمانی که به خودم آمدم، دیدم مهناز نفس نمی‌کشد. من همسرم را کشته بودم. چند دقیقه‌ای کنار جسد نشستم و بعد از آن از خانه خارج شدم. 2 ساعتی طول کشید.

فکرهای مختلف و سناریوهای گوناگونی در ذهنم ساختم تا این راز را مخفی کنم. با خودم گفتم طلاهای مهناز را برمی‌دارم و می‌گویم سارق وارد خانه شده و او را کشته است. با همین فکر وارد خانه شدم اما با خودم گفتم دوربین‌های در ورودی ماجرا را ثبت کرده‌اند و معلوم می‌شود که سارقی در کار نبوده و خیلی زود برملا می‌شود.

بعد ناگهان فکری به سرم زد، گفتم ماجرا را یک حادثه جلوه می‌دهم. چهارپایه را به نزدیکی کمد دیواری بردم و جسد همسرم را هم در کنار چهارپایه قرار دادم طوری که به نظر برسد او از چهارپایه به زمین افتاده و این حادثه مرگش را رقم زده است. من خانه را کاملا مرتب کردم که هیچ جای مشکوکی در میان نباشد و با خودم گفتم راز این قتل تا ابد مخفی می‌ماند. اما در همان صحنه قتل بازداشت شدم و مدارکی به دست آمد که باعث شد به قتل همسرم اعتراف کنم.»

در این پرونده، پس از پایان تحقیقات، متهم محاکمه و از سوی قضات دادگاه کیفری به قصاص محکوم شد.

(بازخوانی پرونده جنایی)

کد خبر 1075326 منبع: ایران

  • قتل خانم رئیس بانک به دست شوهر خیانتکارش

  • دست درازی ۲ مربی به فوتبالیست‌های نوجوان + جزئیات

  • کشف جسد مرد گمشده با بطری مشروب در کنارش

  • مرگ مشکوک پسر جوان در خیابان با قرص برنج

  • نقشه قاتل خیابانی برای کشتن همدستش + تصاویر

  • 15 هزار کودک به زندگی رسیدند|«نجات فرزندان از سقط عمدی» و انصراف مادران از سقط‌جنین

  • مشاوره انتخاب رشته در تجمعات شبانه

  • ادعای ترامپ درباره پایان قریب‌الوقوع جنگ با ایران

  • بیرانوند برای حضور در استقلال نقشه دارد اما استقلال نیازی به او ندارد | رفتارش در حد دروازه بان اول تیم ملی نیست!

  • ترامپ: یا ایران هر آنچه را که می‌خواهیم به ما می‌دهد، یا دیگر …

  • جلسه فوری وزیر، تاج و تاجرنیا در خصوص آسانی؛ شوک محرومیت بیخ گوش استقلال | دو مشاور حقوقی آبی ها را ترساندند

  • شوک دوم به تبریزی ها بعد توقف برابر استقلال؛ دلخوری مدیر تراکتور از حرف‌های نکونام

  • در برابر تهاجمات آمریکا در کنار ایران هستیم

  • از ۴۰شب بنی‌اسرائیل تا ۷ماه مردم ایران | گوساله‌پرست‌ها و گوساله‌شناس‌ها!

  • پیام مهم پوتین به ترامپ درباره توافق با ایران

  • ادعای ترامپ درباره پایان قریب‌الوقوع جنگ با ایران

  • فوری؛ ابقیق عربستان منفجر شد + تصاویر

  • حذف کامل فوتبال ایران از میزبانی تمام مسابقات بین‌المللی

  • وزیر آموزش‌وپرورش شرایط تعطیلی مدارس را اعلام کرد

  • بیرانوند رسماً ممنوع‌الخروج شد | دو شوک همزمان به گلر تراکتور

  • شهادت تکاور وحید عنایت در حمله تروریستی+ عکس | جزئیات مراسم وداع

  • ترامپ: یا ایران هر آنچه را که می‌خواهیم به ما می‌دهد، یا دیگر …

  • آمریکا مدعی میانجیگری شد | این درگیری با پیروزی نظامی هیچ‌یک از طرف‌ها پایان نخواهد یافت

  • این زن سخنگوی جدید کاخ سفید شد + عکس | ترامپ جایگزین کارولین لیویت را معرفی کرد

  • لورفتن فرار مرد متاهل در اینستاگرام

  • اعتراف پیرمرد ۸۰ ساله به قتل همسرش

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha